محمد پوریا محمد پوریا ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

پوریا امید زندگی مامانی و بابایی

یه سفر کوچولو

سلام کوچولوی من سلام به نی نی خودم ای وای ناراحت نشو تو هر چه قدر هم بزرگ بشی بازم واسه من نی نی و کوچولویی عزیزم  از طرف اداره بابا یه سفر دو روزه به مشهد مهیا شد و با اینکه هنوز یکی از امتحانهام مونده بود با اصرار بابا راضی به رفتن شدم  . پنجشنبه روز نیمه شعبان حرکت کردیم و نزدیک عصر به مشهد رسیدیم مقصد هتل بود از اونجا راهی شاندیز ، سد چالیدره شدیم و سوار بر پدالو شدیم و هر وقت که دست از پدال زدن بر می داشتیم میگفتی : برو برو .الهی قربون حرف زدنت بشم یاد یکی از حرفهات افتادم  اونم موقع امتحان ریاضیم بود که اومدی خودکار رو ازم گرفتی و بهم گفتی : تو برو حالا من درس . الهی فدات شم عسلم. بعد از اونجا اومدیم هتل شام ...
23 تير 1391

روزهای امتحان مامان و بابا

سلام گل پسر م قند عسلم         این روزا روزای خیلی بدیه چون نمی تونیم با هم بازی کنیم و بیرون بریم وای چقدر دلم واسه شیطونی کردن و سر به سر گذاشتنت تنگ شده هر چند زیاد هم نمی تونم خودم رو نگه دارم و باز هم میام سراغت ولی بیشتر خونه مامان جونی, وای کی این امتحانا تموم میشه ، دیگه خودم خسته شدم چه برسه به تو, خیلی دلم خیلی برات میسوزه قند عسلم آخه از ترس اینکه شاید از خواب بیدار شی و ما نباشیم شبها تا جایی که می تونی خودت رو بیدار نگه میداری و صبح زود بیدار میشی و با چشم دنبالم می گردی اگه پیدام نکنی شروع به گریه کردن می کنی و صدات همه جا رو پر میکنه واقعا بابت همه اذیت هایی که میشی ازت معذ...
9 تير 1391
1